تبليغاتX
شب . سکوت . کویر

در اینکه دست احمدی نژاد جماعت خالی است و هی به مسافرت می رود و همش از این روستا به آن روستا می پرد شکی نیست. تازه به عراق هم رفت. اما چه رفتنی! سفر به عراق هم اما با حاشیه هایی همراه بودها! حاشیه هایی! اما به نظر شما دست سربازهای آمریکایی خالی بوده که بخواهند احمدی نژاد رو بدزدند؟ اما چند سوال است که در اینجا مطرح می شود: اگر این بی پدر مادر های بی ناموس احمدی ما رو میدزدیند آنوقت چه کسی می آمد و برای مردم شمال و جنوب و شرق و غرب ایران دیوان پروین اعتصامی ایراد می کرد و می خواند؟ ها چه کسی؟ برو بابا نکنه توقع دارید هاشمی با آن سن و سالش بیاید؟ مگر دستش مثل این بابا خالی است؟ بعد اینکه واقعا اگر این آمریکایی ها این احمدی ما رو می دزدیند بعدش چی کار می کردن؟ واقعا باهاش چی کار می خواستن بکنن؟ نه بابا! چی می گی؟ می خواستن ببرنش آمریکا بگن بیا جهان رو درست کن! مسئله بعدی اینه که آمریکاییهای عزیز فقط و فقط آدم های مهم را می دزدن نه هر در پیتی رو که دستش خالیه اونم اومده با کی با جلال طالبانی دیدار کنه! جلل خالق آدم گاهی وقتها به عقل این آمریکاییهای آدامس خور شک می کنه ها! بعدش فکر می کنم اگر اینها می خواستن این یارو رو بدزدن فقط و فقط واسه عملگی می خواستنش! چون این بابا می گه من خادم ملتم! هی یادش بخیر خادم مدرسه مون. به هر حال این احمدی نژاد چند ماهی تو فاز توهم فانتزی داره سیر می کنه که امیدوارم خدا آخر و عاقبتومون رو خیر کنه!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محی الدین اسکندری | 

اين كه يك احساس نا زيبايي به نام غيرت در ايراني جماعت زياد به چشم مي خورد چيز خوبي نيست. اما غيرت به نام واقعي كلمه در جاي خودش زياد بد نيست. متاسفانه ما ايراني جماعت طبق عادات هميشگي و يك روال پريوديك عادت داريم هميشه از بچگي حرفهايي كه درگوشمان خوانده اند نديده و نشنيده قبول كنيم. خليج فارس:‌ نامي كه هر وقت مي شنويم يك احساس غرور بي خود و مجازي بهمان دست مي دهد! خليج عربي: نامي كه هر وقت به گوشمان مي خورد عربهاي شكم گنده و سوسمار خوار را فحش و بد و بيراه ميدهيم. اما چيزي كه در اين ميان حائز اهميت است اين است كه كمي ايهام بر مخ هر چه ايراني تاخته است. به هر حال مهم نيست خليج عربي يا خليج فارسي يا خليج دارقوز آبادي. اين مهم است كه داشتن خليج فارس در نقشه كشور ايران مشكلي را حل مي كند. يا مسئله اي را از بيش به پيش مي برد يا نه. بياييم كمي منطقي فكر كنيم داشتن خليج فارس نه تنها ما را از دست كوتوله هاي سياسي احمق راحت نمي گذارد، بلكه بر مشكلات ما نيز مي افزايد. نگران باشيم از آن روزي كه احمدي نژاد اين معجزه بي خود هزاره سوم فردا روزي در يكي از اين سخنرانيهاي پوچ خود بگويد: (( دبي ، امارات متحده عربي ، و هر كشوري كه در حاشيه اين خليج وجود دارد بايد از روي زمين محود شود)). همين ... .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محی الدین اسکندری | 

بالاخره مجلس هفتم مزخرف جمهوری اسلامی این دوره را مانند سایر ادوار به بیهودگی گذراند و هیچ گلی بر سر مردم نزد. جز سهمیه بندی بنزین و تصویب چند لایجه قزبیت پیزوری و مزخرف. اما چیزی که در این میان حائز اهمیت است و به فکر هر مخاطبی خطور می کند مجلس بعدی است. مجلسی که اقلیت آن را اصلاح طلبان بی بخار تشکیل می دهند. مطمئنا مجلس هشتم - یعنی این دوره - از مجلس باز هم به بیهودگی خواهد گذشت و باز هم بر مشکلات مردم خواهد افزود. مجلس تو بخواب كه نماينده ها بيدارند. نماينده هاي عزيز تر از جاني كه با هزاران دوز و كلك و تقلب به مجلس راه پيدا كردند.

خانه از پای بست خرابست ....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محی الدین اسکندری | 

و "خواجه نصير الدين " دانشمند يگانه ي روزگار در بغداد مرا درسي آموخت که همه ي درس بزرگان در همه ي زندگانيم برابر آن حقير مي نمايد و آن اين است :

در بغداد هرروز بسيار خبرها مي رسيد از دزدي , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزي خواجه نصير الدين مرا گفت مي داني از بهر چيست که جماعت مسلمان از هر جماعت ديگر بيشتر گنه مي کنند با آنکه دين خود را بسيار اخلاقي و بزرگمنش مي دانند ؟

من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسيار شادمان خواهم شد اگر ندانسته اي را بدانم .

خواجه نصير الدين فرمود :

اي شيخ تو کوششها در دين مبين کرده اي و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را مي داني . و همانا محمد و جانشينانش بسيار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر مي خيزد تا هنگامي که شبانگاه با بانويش همبستر مي شود , راه بر او شناسانده شده است .

اما چه سري است که هيچ کدام از ايشان ذره اي بر اخلاق نيستند و بي اخلاق ترين مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلماني اش که از وجدان بيدار او است.

من بسيار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دينها و آيينها ديده ام . از "غوتمه ( بودا ) "در خاورزمين تا "ماني ايراني" در باختر زمين که همانا پيروانشان چه نيکو مي زيند و هرگز بر دشمني و عداوت نيستند .

آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نيست و تنها بنيان اخلاق را خودشناسي مي دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بيدار کرده و نيازي به جزئيات اخلاقي همچون مسلمانان ندارد .

اما عيب اخلاق مسلماني چيست اي شيخ ؟

در اخلاق مسلماني هر گاه به تو فرماني مي دهند , آن فرمان " اما " و " اگر " دارد .

در اسلام تو را مي گويند :

دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکي نيست .

غيبت مکن ... اما غيبت انسان بدکار را باکي نيست

قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکي نيست .

تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکي نيست .

و اين " اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلماني به گمان خود ديگري را نابکار و نامسلمان مي داند و اجازه هر پستي را به خود مي دهد و خدا را نيز از خود راضي و شادمان مي بيند .

و راز نابخردي و پستي مسلمانان در همين است اي شيخ کسلان ....

                                                                                                       از اسرار اللطيفه و الکسيله

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محی الدین اسکندری | 

وقتي باد

صورتم را سيلي مي زند!

نمي توانم

سينه ام را سپر كنم!

سينه اي كه قهر است با مهرباني ها!

 

وقتي آب

صورتم را مي چلاند!

مي سوزم ...

سوزشي از براي اشك هايم!

 

وقتي خاك

چاله هاي چشم ام را اشباع مي كند!

خوشحال مي شوم!

كوري را دوست دارم!

چشمي كه ديگر تو را نمي تواند ببيند!

 

وقتي فاصله

خلاء را پر مي كند

مي توانم اتكا كنم!

اتكا به فاصله!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محی الدین اسکندری | 

آه شيطان!

 طويل عمريست مهمان دلي

با مايي، ولي، تو نيز مثل ما بي دلي

 

                                                            خواهم دل را نظيف كنم ولي

                                                             لكه اي ننگ است، كه آن تويي

 

خواهم دل برهانم از چنگ

ولي شده ام در دام تو منگ

 

                                                              آن شب كه شدم مهمان تو

                                                             مثل دل خويش بودم قرباني تو

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محی الدین اسکندری | 

افتاد
آنسان که برگ
    _آن اتفاق زرد _
         می افتد
افتاد
آنسان که مرگ
    _آن اتفاق سرد_
         می افتد
اما
او سبز بود و گرم که
                       افتاد

                                               (قیصر امین پور)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محی الدین اسکندری | 

احمدي نژاد و دوست دارانش

اين هم از اين سنگالي هاي بيكار! نمي دانم آمده اند مشهد زيارت امام رضا(ع) يا زيارت محمود!

(احمدي نژاد براي بار دوم به خراسان رضوي سفر كرد)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محی الدین اسکندری | 

روز آمدنت

را

خوب به ياد دارم

لحظه اي كه باران مي باريد

لحظه اي كه بوي خاك

تمامي لجن ها را شست

باراني كه زيبايت كرده بود

.......................

رفتنت

را

فراموش نكردم

رفتني كه لجن بر جاي گذاشته بود

لجني كه باطنت را

نشان داد

.......................

لعنت بر باران

كه

گول ام زد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محی الدین اسکندری | 

بوي باراني كه نم­ نم روي خاك مي افتاد، در بيني اش پيچيده بود و از اين بو، كه طراوتي خاص داشت ، مست و پاتيل شده بود. نمي خواست از جايش جم بخورد، هر چه صدايش مي كردي، نگاهي كوچك هم به سويت نمي انداخت ، از خود بي خود شده بود! خودش را نمي­شناخت و نمي­خواست بشناسد! خود را فراموش كرده بود. «كر»ي بود، به معناي واقعي كلمه كه «كر»يت را به اعلاء رسانده بود! در كوچه پس كوچه ي كلماتش گم شده بود، كلماتي بي جان و پوچ كه هر چه در ذهن آشفته اش بالا و پايين مي كرد ، تا يك جمله بسازد ، نمي توانست. فكر كنم ياد آن روزي افتاد كه شير گاز را باز كرده بود! گويي در بيني پر مويش جز بوي خاك، بوي گاز هم حس مي كرد. هر چه حرف مي زدي ، گويي داشتي با يك ديواري حرف مي زدي كه آواي جملاتي كه از دهانت خارج مي شود، لاي سيمان و آجرهايش گير مي كرد و به آن ورش نمي رسيد. در فكر روزي بود كه جعبه ي خالي پيتزايي را كه پس از عشقبازي خورده بود با شوتينگ زباله آپارتمانش به صورت رفتگر كوبيده بود! در فكر روزي كه تانگو مي رقصيد، يا شايد در فكر خانه اي كه قبلاً با عشقش تمام لذت ها را صاحب شده بود و شراكت را به اوج رسانده بودند! يا شايدم منگ الصاق شدن بود، الصاق به شراكت. چه مي دانم شايد هم منگِ يك لحظه، يك نگاه ، يك هوس كه مرز را گذشته بود. فكر مي كنم شكسته شده بود! شايد هم جنسش خراب بود ، جنسي كه خودش نمي خواست ، جنسي كه زاده ي يك هوس بود! باران بند آمده بود، البته اگر بتوان اسمش را باران گذاشت! نم نمي، از بلايا كه هر دانه آن مثل تكه سنگي بر سرش كوبيده مي شد و آدم را ياد داستان «ابابيل» مي انداخت! ديگر هشيار شده بود و زمزمه مي­كرد:

در بازي ، دوتايي / مي بينمت تنهايي / تنهايي! ، رسوايي/ نيستي، دلتنگي / خوابي ، لالايي / عشقي ، بوسه اي / بيداري ، آيينه­اي!

...

اي زمين ، اي هوا / اي كه بي مايي ، اي كه با مايي/ لذتي ، نه هوسي / عشقي ، نه با مايي / با مايي ، مشكلي / نبودي ، آساني / مي ماني ، تاچه زماني؟ / مي داني ، دنيايي! / آيينه اي ، وحشتي! ... .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محی الدین اسکندری | 

مطلبی نوشتم که در هفته نامه پیام زنجان نیز چاپ شد عیناٌ همان مطلب منتقل می شود:

سلام اي آقايان! با شما هستم همان خبرنويس ها و مثلاً روزنامه نگاران اينترنتي و بعد هم وزارت فرهنگ و ارشادي و سردمداران هنر اين حكومت. اي استادان دوران و مثلا خطباي عصر كه هميشه يك طرفه به قضيه نگاه مي كنيد. بياييد قدري بيشتر تحقيق و تفحص و مطالعه كنيم و قدري كمتر سخن بسراييم و كمي گفتمان نوع لومپني و گزافه گويي را دور بريزيم. كمي به فكر هنر باشيم تا دم از هنر بزنيم! اگر قرار بر امر خير است و اصلاح برخي موارد، با آوار كردن برخي مسائل، شخصي را اصلاح نكنيم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محی الدین اسکندری | 

در تصاوير حكاكي شده بر سنگهاي تخت جمشيد هيچكس عصباني نيست. هيچكس سوار بر اسب نيست. هيچكس را در حال تعظيم نمي بينيد. هيچكس سر افكنده و شكست خورده نيست .هيچ قومي بر قوم ديگر برتر نيست و هيچ تصوير خشني در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ايرانيان اين است كه هيچگاه برده داري در ايران مرسوم نبوده است در بين صدها پيكره تراشيده شده بر سنگهاي تخت جمشيد حتي يك تصوير برهنه و عريان وجود ندارد.

اين را بخوانيد تا به ياد داشته باشيم چه كساني بوديم و حال چه كسي هستيم!

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محی الدین اسکندری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
حرف اول
Dreams

Hold fast to dreams
For if dreams die
Life is a broken – winged bird
That can not fly

Hold fast to dreams
For when dreams go
Life is a barren field
Frazen with snow.

"L.Hughes"

آرشيو
87/04/01 - 87/04/07
87/03/08 - 87/03/14
87/03/01 - 87/03/07
87/01/22 - 87/01/31
86/12/22 - 86/12/29
86/12/05 - 86/12/21
86/10/05 - 86/10/21
86/10/08 - 86/10/14
86/09/22 - 86/09/30
86/09/05 - 86/09/21
86/09/08 - 86/09/14
86/08/05 - 86/08/21
86/08/08 - 86/08/14
86/08/01 - 86/08/07
86/07/05 - 86/07/21
86/06/01 - 86/06/07
86/05/08 - 86/05/14
86/04/22 - 86/04/31
86/03/08 - 86/03/14
86/01/05 - 86/01/21
85/10/08 - 85/10/14
85/10/01 - 85/10/07
85/09/22 - 85/09/30
85/09/01 - 85/09/07
85/08/01 - 85/08/07
85/07/05 - 85/07/21
85/07/08 - 85/07/14
85/05/22 - 85/05/31
ليبل ها
سیاسی
هنری
عکس
خاطره
دوستان
بهرام بيضايي
آيدين آغداشلو
صادق هداست
محمد معینی
محمدعلي ابطحي
فعلا: محمد معینی 2
فرید ناصر
جهالت
ادريس سالاری
سعید مالکی
سیاوش عربخانی
ساسان قجر
رضا یاوری
پانته آ
نادر پناهزاده
بیژن صفصری
حامد صمدي
محمد واعظی
مهدی جلیل خانی
مسیح علی نژاد
میترا خلعتبری
علیرضا حسینی
اکبر منتجبی
علیرضا بازرگان
هادی وحیدی
رامین ناسوتی
هژیر پلاسچی
رضا بابایی
لیدا ملیحی
الهام اسرافيلي
مهران مرتضايي
سعيد توكلي
غلامرضا طريقي
مهاجراني
ابراهيم راسخي
رضا سلطاني
جمال رحمتي
حامد رحمتي
محمود عباسي
محمدعلي خامه پرست
محمدرضا پريشي
عليرضا مليحي
حامد
سالار نيرهدي
مهرداد ترابي
سميه مينا خاني
محسن
رضا شعباني
توكا نيستاني
عباس معروفي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان